پريشان

سلام به همه دوستای عزیزم که خیلی دوسشون دارم. این غزل رو که نمی دونم شاعر خوش ذوقش کیه، تقدیم می کنم به همه شما مهربونا. امیدوارم خوشتون بیاد.

مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی؟

از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟

من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم

بیا این اوج، این پرواز، این هم پر، چه می خواهی؟

مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت

بیا این چشمها، این گونه های تر، چه می خواهی؟

برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست

بیا این تیغ، این شمشیر، این هم سر چه می خواهی؟

مرا کافیست تاوان لبانت بوسه ای زخمی

از این ضحاک در خون مرده، آهنگر چه می خواهی؟

تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد

بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی؟

                                   48ogi2e.jpg

/ 23 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
..مجتبی.::.امپراطور عشق.:::..

سلام الهام جان خوبی عزيز شرمنده که دير اومدم شب يلدای ما امشب هست يلدات مبارک اميدوارم کنار خانوادت خوشحال باشی و شاد بازم ممنونم عزيز با تشکر: فردين باوفا

..مجتبی.::.امپراطور عشق.:::..

تو هم با من نبودي يار! مثل من با من وحتي مثل تن با من ! تو هم با من نبودی الهام جان من برم ديگه اينجا رو به هم ريختم شرمنده با تشکر: فردين باوفا

شوق

شب یلدایی دیگر در شب تولد یلدای ایرانیان، هندوانه وجود نداشته است! امشب! شب یلداست، اما! کسی قصه نمی گوید! انار و کرسی و کشمش و گردو و بادام و محبت و شب نشینی و قصه های مادر بزرگ و شب یلدا، وقتی از دیروز به امروزمی رسند، تبدیل می شوند به کیوی و پرتقال و هندوانه و پیتزا و میگو و قصه های ماهواره و تلویزیون، و بسیاری ازمادر بزرگ ها و پدربزرگ هایی که یک زمانی در زیر کرسی شب یلدا، با قصه های «ننه» بزرگ ها و «بابا» بزرگ ها به خواب می رفتند، اینک در خلوت تنهایی اتاق هایقدیمی و خانه های سالمندان، شب یلدا، با هم آغوشی اشک های حسرت بارشان زودتر ازشبهای دیگر می خوابند، تا در این شب دراز، خواب روزها و شب های ازیاد رفته را ببینند. ادامه در فرياد در شب

سهراب (عاشق شدن يعنی زندگی دوباره)

سلام مرسی سر زدی خوبی شعرت عالی بود من آپم راستی در مورد عکس گذاشتن شما اول هر عکس را از روی هارد که می خوای بزاری وقتی آف لاين می شی ديگه عکس را نشون نميده اول عکس را با سايت www.tinypic.comآپلود کنيد بعد کپی کنيد و داخل وبلاگتون قرار بديد موفق باشيد

عمو صوفی

دوست من سلام با يه نامه ديگر از گذشته به روزم اگه از سبک نگارش من خوشت نمياد يا حوصله خوندنشو نداری پيام نگذار با کسی تعارف نداريم سبز باشی

كودك زمستاني

سلام... چطوري يا بهتري؟ چرا براي پست قبلي كامنت گذاشتي؟طفلكي پست جديده رو نديدي؟ به هر حال... كوزت بودن رو دوست ندارم...حتي اگه مهموناش برام خيلي عزيز باشن... تازه تو اين جور مواقع ترجيح ميدم بشينم ور دل اونا ،چرت و پرت بگيم بخنديم... اين جور مواقع به قول يكي از بروبچز هستيم دور هم...ترجيح مي دم رابين هود باشم،اينقد ازش خوشم مياد،بچه باحاليه راستي دعا كه قابلي نداره اگه ما رو قابل دعا كردن بدونين...

احمد پولادزاده

......... و شکواییه شماره ٢١ انسان از حضور تو محروم می شود و حوری چنده پس بگذار رسمت را ادا کنیم زیر چلچراغ این چنده خانه... با استرس شیشه ای ......... بعصی وقتا به این نتیجه می رسم که فقط دارم با کلمات بازی می کنم پس شما هم اگه به این نتیجه رسیدین زیاد تعجب نکنید! سیفون با هندوانه و دگردیسی آپ شد!!!!!!!!!

عاشق تنها

سلام مرسی از اینکه به من سر زدی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوشحالم کردی وبت محشر بود برات آرزوی موفقیت روزافزون دارم لحظه خندهای ساده تو پر شکوه و قرین زیبایی بازم بیا منتظرم فعلا